رضا قلى خان ( هدايت )

731

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

و عربان او را ثونيا بر وزن هويدا خوانند و صاحب قاموس كفته ثونيا آردى است كه پهن كرده مىشود زير كردهاى خمير در هنكام پختن وارغ بر وزن فارغ بمعنى بنديست كه در پيش آب از چوب و كل بندند و ورغ نيز كويند و در مؤيد بزاى معجمه آنچه از درخت خرما بزند ديكر آنچه تاك را بر آن بندند وارن بر وزن قارن آرنج را كويند كه بندكاه ساعد و بازوست و به عربى مرفق خوانند و بضم ثالث مخفف وارون است كه آن را وارونه و باژكونه نيز كويند واژه با زاء عجمى مفتوح و اخفاى ها بمعنى كلمه باشد و از لغات ژند و پاژند است واشامه بمعنى مقنعه است واشكرده با شين موقوف و كاف مفتوح بمعنى چست و چالاك و ساخته و مستعد را كويند واشنك بشين موقوف و نون مفتوح چوبك زن را كويند و جمعى در شيراز از شبهاى رمضان مرد مرا براى سحور بيدار كنند واشنكى كويند واك پرنده‌ايست كبودرنك كه بر كنار آب نشيند و معرّب آن واق است مجد همكر كفته در حلق نخجير آبست زنجير * در كردن واك موج است چون غل وال نوعى از ماهى درم‌دار كه بال نيز كويند كمال اسمعيل كفته دين ز درويشان طلب نز خواجكان باشكوه * زانكه كوهر از صدف يا بى نه از ماهى وال و در بعضى كتب ديده شده كه بال عظيمترين ماهيان است و چون بال خود را برآرد ببزركى بادبان و شراع كشتى است و سبب اين نام همين است چون چندى به خوردن ماهيان مشغول شود ماهيان از او به خداوند بنالند اشك نام ماهئى كوچك را خدا به روى غالب كند كه بمغز سرش رفته كاوش كند و چندان سرو بال بر كوه و زمين دريا زند كه هلاك شود چنان كه در اين معنى كفته‌ام هركرا كوش پر شد از باطل * سخن حق محال خواهد بود سخن حق بكوش هر نادان * قصّهء اشك و بال خواهد بود و هم در بحر الحقايق كفته شده چون ز خوردى بزرك را خللى است * قصهء اشك و بال خوش مثلى است و الا بر وزن و معنى بالاست والاجاه يعنى بلندمكان و در كسب فرزانكان فارس آمده كه والاكى شيدان و ترجمه آن را بتازى انوار قاهره عليّون كرده است زيرا كه شيد بمعنى نور و كى بمعنى قاهر و و الا بمعنى اعلاست و بمعنى قد و قامت نيز باشد و بمعنى قدر و مرتبه و رفعت و نوعى از بافته ابريشمين كه واله نيز كويند و ردهء از ديوار كه آن را والاد نيز كويند و بمعنى سقف و پوشش خانه نيز آمده چنان كه دك بمعنى پى و بنياد عمارتست انورى كفته كر بيزدان اقتدا كرد است سلطان واجب است * شاه و الا برنهد چون حق نكو كرد است دك والاد بر وزن آباد بمعنى سقف و پوشش و طبقه كه آن را بپارسى اشكو كويند آمده و قالب و كالبد طاق و كنبد و هر ردهء ديوار كل و سنك خاصه طرف بالا را كويند چنان كه در شعر مذكور كذشت پوربهاى جامى كفته از سمك بركشيد بنيادش * بفلك برفراشت والادش حكيم نزارى كفته بفال خجسته بعزم مصمّم * به بنياد ثابت بوالاد محكم كمال اسمعيل كفته همچنين همچنين همى فرماى * اى فلك رفعت فرشته نهاد تا باقبال تو تمام شود * اين بنا را كه كردهء والاد انورى كفته فلك را قدر تو والاد عالى * جهان را عزم تو بنياد محكم و بنياد در اصل بنلاد بوده و والاد بالاد ولاد بمعنى بناست در پارسى بنابراين رالاد برين كويند چنان كه كذشته و والاد كربنّا و ديوارساز است والان باديان را كويند كه رازيانه باشد ليكن اصح آن است كه والان دو قسم است والان بزرك رازيانه و والان خورد شبت و چون مطلق كويند عبارت از باديان باشد والانه بر وزن كاشانه ريش و جراحت را كويند واله بر وزن لاله بمعنى سراب كه مثل آب نمايد و نوعى از بافتهء ابريشمين است واليس نام حكيمى بوده كه با اسكندر رومى مصاحبت داشت آذر بيكدلى كفته در مجلس عقد آمده چون هرمس و واليس وام بر وزن نام بمعنى قرض و دين است ازرقى كفته اين طرفه تركه من قدرى وام كرده‌ام ديكر بمعنى فام است كه رنك باشد و آن بتركيب معنى بخشد مانند زردفام و سرخ‌فام